در سال ۱۳۷۳ خورشیدی، در دامنههای خاموش و سربلند پنجشیر، جایی که کوهستان نهفقط منظر، بلکه شیوهٔ زیستن است، دختری چشم به جهان گشود که بعدها نامش با مقاومت، آگاهی و رنجهای مشترک زنان افغانستان پیوند خورد؛ صالحه عینی.
کَرامان—زادگاه او—روستایی است باستانی و صبور، با زمستانهایی که استخوان را میلرزاند و کوههایی که هیچگاه سر خم نمیکنند. در چنین جایی، آدمی یا میشکند یا میآموزد که بایستد؛ و صالحه، از همان کودکی راه ایستادن را برگزید.
او در خانوادهای پرشور و صمیمی بزرگ شد؛ خانوادهای که نانشان گاه اندک بود، اما ایمانشان به انسانیت بسیار. بیماری مزمنی که از خردسالی همراهش شد، نخستین آزمون زندگی بود؛ آزمونی که میتوانست او را از مسیر تحصیل دور کند، اما رنج، در جان او تبدیل به انگیزه شد، نه مانع.
در میان اعضای خانواده، مادری ایستاده بود به نام کدبانو: زنی بیسواد اما دوراندیش، که گرچه خود فرصت آموزش نیافته بود، اما میدانست آیندهٔ دخترش باید با سواد و آگاهی رقم بخورد. همین مادر، تصمیم بزرگ زندگی صالحه را گرفت—فرستادن دختر به کابل. جداییای که اشک را در چشمان مادر و رؤیا را در چشمان دختر نشاند.
کابل برای صالحه فقط تغییر مکان نبود؛ تغییر جهان بود. او در مدرسههای گذرگاه و سپس بیبی امینی جنگلک با پشتکاری کمنظیر درس خواند و در سال ۱۳۹۲ با نتایج درخشان فارغ شد. سال ۱۳۹۳ وارد دانشگاه شد و رشتهٔ کمپیوترساینس را برگزید؛ رشتهای دشوار که نیازمند تمرکز و توان ذهنی بود، اما او با ارادهای استوار آن را به پایان رساند و در سال ۱۳۹۶ با امتیاز عالی فارغالتحصیل گردید.
اما دانشگاه برای او فقط کلاس و کتاب نبود؛ فضایی بود که چشمش را به اجتماع، سیاست، فرهنگ و نیازهای جامعه باز کرد. همان سالها بود که قدم در مسیر فعالیتهای مدنی و فرهنگی گذاشت؛ حضوری آرام اما مؤثر.
صالحه نخستین قدمهای مدنی خود را در سال ۱۳۸۸، زمانیکه هنوز نوجوان بود، در پنجشیر برداشت. با پیوستن به کمیتهٔ جوانان اطلاعات و فرهنگ کابل، آموزشهای حرفهای روزنامهنگاری و رسانه را آغاز کرد. قلم و صدا برای او نه ابزار کار، بلکه سلاحی برای روشنگری شد.
سالها بعد، هنگامی که جنبشهای زنانه در کابل شکل گرفت، صالحه در صف نخست آنان ایستاد؛ در خیابانها، در هوای سنگین ترس، در میان دایرههای بستهٔ سرکوب. صدای او یکی از صداهایی بود که دیوار سکوت را شکست
با گسترش اعتراضات زنان، موجی از خشونت و فشار بر فعالان مدنی آغاز شد. صالحه نیز از این موج در امان نماند:
• بازداشت
• ضربوشتم و شلاق
• شکنجهٔ روانی و تهدیدهای خانوادگی
• تعقیب امنیتی
• قرار گرفتن در فهرست سیاه طالبان
اما هیچکدام نتوانست او را از خیابان جدا کند. او باور داشت که «صدای خاموششدهٔ زنان، پیروزی ظلم است» و همین باور، او را در میان دود و هراس کابل نگه میداشت.
سالهای اخیر بر زندگی صالحه سنگینتر از همیشه گذشت. سه رویداد جانسوز، شانههای او را با زخمهایی عمیق آشنا کرد:
شوهرخواهرش، افسر متعهد امنیتی، در ارزگان بهدست طالبان تیرباران شد و دو کودک خردسال یتیم شدند.
خواهر بزرگ او، آموزگاری آگاه و روشننگر، پس از بازگشت طالبان و موج سنگین فشارهای روحی، تاب نیاورد و چشم از جهان فروبست.
خواهر دوم او، زیر بار مشکلات اقتصادی و رنج بیپایان پس از شهادت همسرش بیمار شد و در بیمارستان وزیر اکبرخان جان باخت.
این سه غم پیاپی، چهار کودک بیپناه را بر شانههای خانواده گذاشت؛ کودکانی که آیندهشان قربانی تاریخی پرفریاد و پرازخم شد.
داستان صالحه عینی، تنها روایت یک زن نیست؛ روایت یک نسل است. نسلی که در سایهٔ جنگ، تبعیض، فقر و سرکوب رشد کرده، اما هنوز ایستاده است. صالحه نماد هزاران زن افغانستان است که با وجود خاموشی تحمیلی، در دل خود آتش مقاومت دارند.
با وجود تمام تهدیدها و رنجها، او راه خود را رها نکرد. در نوشتهها، در فعالیتهای مدنی، در اعتراضات خیابانی و در هر سخنرانی، پیام او روشن بود:
بلاخره، پس از سالها مبارزه و چالشهای پیدرپی، در ۱۳ دسمبر ۲۰۲۴ رخت سفر بست و به آلمان رفت؛ هجرتی ناخواسته، اما ضروری برای ادامهٔ زندگی و ادامهٔ مبارزه.
اما رسیدن به اروپا پایان راه نبود.
در آلمان نیز خاموش نماند؛ همچنان در فعالیتهای مدنی، رسانهای و آگاهیبخشی حضور دارد و پیوسته تلاش میکند که صدای زنان افغانستان باشد—زنانی که پشت دیوارهای بلند محدودیت و ترس، نیازمند هر پژواک و فریادی هستند که نامشان را زنده نگه دارد.
نویسنده: فاطمه اکبری

