خانم ریس درود و مهر،
این نامه سرگشاده را در شرایطی خطاب به شما مینویسم که افغانستان به صحنه یکی از عمیقترین بحران حقوق بشری در عصر حاضر فرو رفته است؛ بحرانی که نه تصادفی است، نه مقطعی و نه پیامد ناخواسته تحولات سیاسی، بلکه نتیجه مستقیم و قابل انتساب سیاستها، فرامین و رویههای عامدانه، هدفمند و نظاممند گروه طالبان است. این گروه با تحمیل نظام آپارتاید جنسیتی تمامعیار، بهصورت آگاهانه، برنامهریزیشده و مرحلهبهمرحله، زنان افغانستان را به وضعیت حذف کامل و ساختاری از جامعه سوق داده است؛ روندی که نتنها نقض گسترده و مستمر حقوق بنیادین بشر است، بلکه بیانگر انکار سیستماتیک انسانیت، کرامت ذاتی و شخصیت حقوقی نیمی از جمعیت کشور و یک جنایت گسترده بینالمللی محسوب میشود.
با اینحال، جنایات گروه طالبان به این سطح از نقض حقوق بشر محدود نمانده است؛ این گروه همزمان مرتکب شکل دیگری از جنایت علیه بشریت شده که بهدلیل ملاحظات سیاسی و رویکردهای دوگانه، کمتر مورد توجه و واکنش جامعه بینالمللی قرار گرفته است. طالبان با تضعیف و حذف سازمانیافته و هدفمند زبان فارسی دری، و سرکوب، کشتار، کوچ اجباری و بهحاشیهراندن گویشوران آن از مشارکت سیاسی و فرآیندهای تصمیمگیری، و ایجاد حکومت غیرقانونی، تکجنسیتی، تکقومیتی و تکزبانی، نقش محوری در این جنایت داشته و مرتکب «آپارتاید زبانی» علیه زبان فارسی شدهاند؛ جنایت که نتنها عدالت و همزیستی مسالمتآمیز را در جامعه افغانستان به شکل بیسابقه را با خطر مواجه ساخته است، بلکه با تعمیق شکافهای قومی و زبانی، بحران حقوق بشر را تشدید و خطر خشونت گسترده، منازعه داخلی و بیثباتی عمیق و تهدیدآمیز را بهطور نگرانکننده افزایش داده است.
در منظومه نظری و هنجاری حقوق بشر، هیچ جنایت، ستم یا نقض سیستماتیک حقوق انسانی را نمیتوان به بهانه چشمپوشی از جنایت یا ستمی دیگر توجیه کرد؛ زیرا هرگونه سلسلهمراتببندی میان انواع نقض حقوق بنیادین، نتنها از منظر اخلاقی و انسانشناختی مردود است، بلکه با اصل فراگیر و غیرقابل انتخاب بودن حقوق بشر نیز تعارض دارد. ارتکاب یک جنایت یا اعمال هرگونه ستم ساختاری، هیچگاه نمیتواند مبنای هنجاری یا توجیه معرفتی برای انکار، تقلیل یا تأخیر در رسیدگی به جنایت یا تبعیض دیگر باشد. در چارچوب نظریه معاصر عدالت و حقوق بشر، تلاش برای اولویتبخشی گزینشی میان اشکال متفاوت نقض حقوق انسانی، نهتنها به رفع بیعدالتیها کمک نمیکند، بلکه چرخههای پیچیدهای از بازتولید جنایت، سرکوب و محرومیت را تقویت و ساختاری را ایجاد مینماید که بیشتر از هر گروه دیگر، زنان را قربانی آپارتاید چندلایه، پیچیده و عمیق میسازد.
بر این اساس، ما جمعی از نهادهای حقوقبشری، جنبشهای اعتراضی زنان و نیروهای دموکراتیک افغانستان، با ابراز سپاس عمیق و صمیمانه از تعهد و شجاعت شما در پاسداری از اصول جهانشمول حقوق بشر، بهویژه حقوق بنیادین زنان، از موضعگیری سنجیده و سخنان امیدبخش شما در شصتویکمین نشست سالانه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد پیرامون وضعیت زنان افغانستان و «آپارتاید جنسیتی» استقبال و حمایت نموده، و با توجه به جایگاه اثرگذار و مسئولیت خطیر شما در نظام بینالملل، درخواست مینماییم تا با بهرهگیری از تمامی ظرفیتهای حقوقی، دیپلماتیک و نهادی، در راستای موارد ذیل نقش رهبریکننده، تعیینکننده و معنادار ایفا نمایید:
۱: توقف، جرمانگاری و بهرسمیتشناسی آپارتاید جنسیتی علیه زنان افغانستان، و به دادگاه کشانیدن رهبران گروه طالبان بهعنوان عاملان اصلی این جنایت ضد بشری.
۲: پایان دهی به سیاست تعامل، عادیسازی، سفیدنمایی و متوقف سازی تمامی روند های مشروعیتبخشی به حکومت خودخوانده گروه طالبان، بویژه روند دوحه.
ما با تأکید بر اینکه کرامت انسانی و ارزشهای حقوق بشری قابل تعلیق نیست، معامله و فروکاست نیستند، خاطرنشان میسازیم که مصونیت از مجازات خود بستر تداوم جنایت است و سکوت مستمر و واکنشهای حداقلی در برابر این سطح از جنایات سازمانیافته گروه طالبان، نتنها مشروعیت نهادهای مدعی عدالت و حقوق بشر را با پرسش جدی مواجه میسازد، بلکه اعتبار نظم حقوقی بینالمللی را تضعیف، و الگوهای سرکوب، جنایت و بیعدالتی را نیز در سطح جهانی تشدید مینماید.
با احترام،
جمع از جنبش های اعتراضی زنان ونهادهای حقوق بشری افغانستان
