متن سربرگ خود را وارد کنید

وقتی مدرسه پشت در می‌ماند،کودکان افغانستانی قربانی سیاست مهاجرتی

نویسنده “محمد رجا”

کاهش شمار دانش‌آموزان افغانستانی در مدارس ایران، آن‌گونه که مقام‌های جمهوری اسلامی می‌گویند، فقط یک تغییر آماری نیست. پشت کاهش نزدیک به ۲۸۰ هزار نفری این آمار، کودکانی قرار دارند که برخی از مدرسه بازمانده، خانواده‌هایی که در میان ترس از اخراج و بلاتکلیفی اقامتی گرفتار شده‌اند و نسلی که در افغانستان نیز با محدودیت‌های گسترده آموزشی روبه‌رو است. برای کودکی که هیچ نقشی در انتخاب کشور محل زندگی خانواده‌اش نداشته، نداشتن مدرک اقامت نباید به معنای نداشتن حق تحصیل باشد.
۲۸۰ هزار دانش‌آموز کمتر؛ اخراج یا حذف از مدرسه؟
نادر یاراحمدی، مشاور وزیر کشور و رئیس مرکز امور اتباع و مهاجران خارجی جمهوری اسلامی ایران، به‌تازگی از کاهش شمار دانش‌آموزان خارجی در ایران خبر داده است. به گفته او، شمار دانش‌آموزان خارجی از حدود ۶۰۰ هزار نفر به نزدیک ۳۲۰ هزار نفر کاهش یافته است؛ یعنی حدود ۲۸۰ هزار دانش‌آموز کمتر از سال‌های گذشته. او هم‌زمان گفته است که جمهوری اسلامی در سال گذشته نزدیک به ۱.۸ میلیون مهاجر فاقد مدرک را از ایران اخراج کرده و شمار اتباع خارجی در این کشور نیز از حدود ۶.۱ میلیون نفر به کمتر از پنج میلیون نفر کاهش یافته است.
این ارقام در حالی مطرح می‌شود که مقام‌های مختلف جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته، شمار مهاجران افغانستانی ساکن ایران را حدود چهار میلیون نفر اعلام کرده‌اند. اما پرسش اصلی درباره کاهش شمار دانش‌آموزان افغانستانی این است: آیا این کودکان واقعاً کمتر شده‌اند، یا بخشی از آنان دیگر امکان رفتن به مدرسه را ندارند؟
شواهد و گزارش‌های منتشرشده از شهرها و استان‌های مختلف ایران نشان می‌دهد که بخش مهمی از این کاهش را نمی‌توان صرفاً با «بازگشت» یا «اخراج» مهاجران توضیح داد. محدودیت‌های اقامتی، دشواری ثبت‌نام، الزام به دریافت کدها و مدارک متعدد، رد تعمدی مدارس با این بهانه، جای نداریم، ظرفیت ما تکمیل است ، و سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر در قبال مهاجران نیز در این کاهش نقش داشته‌اند. به بیان دیگر، بخشی از این ۲۸۰ هزار نفر ممکن است نه از جمعیت کودکان مهاجر، بلکه از “جمعیت دانش‌آموزان” حذف شده باشند.
کودکی که میان دو در بسته مانده است
برای بسیاری از کودکان افغانستانی در ایران، مشکل از همان مرحله ثبت‌نام آغاز می‌شود. خانواده‌ها پس از طی روندهای طولانی از این اداره به ان اداره دویدن، دریافت نامه‌ها و کدهای مختلف و مراجعه به مدارس، گاهی با پاسخ‌هایی مانند «ظرفیت مدرسه تکمیل است»، «اولویت با دانش‌آموزان ایرانی است» یا «مدارک شما کافی نیست» جا نداریم ، بخش نامه نیامده است،  مواجه می‌شوند. این در حالی است که در سال‌های گذشته، مقام‌های جمهوری اسلامی بارها بر ضرورت جلوگیری از بازماندن کودکان مهاجر از تحصیل تأکید کرده‌اند و بر اساس مقررات اعلام‌شده، کودکانی که مجوز حمایت تحصیلی دریافت می‌کنند، نباید صرفاً به دلیل تابعیت از تحصیل محروم شوند. مشکل اما فقط ثبت‌نام نیست.مشکل صدور دستور العمل توسط مقامات بلند رتبه نیست مشکل در مدارس است هرمعلم و مدیر و مامور برای خودشان قانون نا نوشته دارد قانون و دستورالعمل مقامات بالا درحد همان کنفرانس خبری باقی می ماند.
برخی دانش‌آموزانی که موفق به ورود به مدارس می‌شوند نیز با دشواری‌هایی مانند دسترسی محدود به کتاب‌های درسی و سایر امکانات آموزشی مواجه‌اند. برای خانواده‌ای که در وضعیت نامعلوم اقامتی زندگی می‌کند، مدرسه دیگر فقط یک مکان آموزشی نیست؛ به بخشی از نبرد روزمره برای حفظ حداقل ثبات زندگی تبدیل شده است.
سالی که مدرسه برای هزاران کودک بسته شد
در سال ۱۴۰۳، شمار دانش‌آموزان مهاجر افغانستانی در مدارس ایران به یکی از بالاترین سطوح خود رسید، اما سهم آنان از کل دانش‌آموزان کشور همچنان کمتر از چهار درصد بود. با تشدید سیاست اخراج مهاجران در سال ۱۴۰۴، گزارش‌هایی از شهرهای مختلف ایران درباره دشوارتر شدن یا مسدود شدن مسیر تحصیل کودکان مهاجر منتشر شد. کودکانی که سال‌ها در مدارس ایران درس خوانده بودند، در برخی موارد با تغییر ناگهانی وضعیت اقامتی خانواده‌هایشان، دیگر امکان ادامه تحصیل پیدا نکردند.
در میان آنان کودکانی نیز وجود دارند که در ایران متولد شده‌اند؛ کودکانی که بخش بزرگی از زندگی خود را در همین کشور گذرانده‌اند و مدرسه، زبان، دوستان و محیط اجتماعی‌شان در ایران شکل گرفته است.
برآوردهای اولیه منتشرشده از سوی برخی منابع، شمار کودکانی را که در سال ۱۴۰۴ از تحصیل بازمانده‌اند، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار نفر اعلام کرده بود. حتی اگر درباره رقم دقیق اختلاف نظر وجود داشته باشد، اصل مسئله تغییر نمی‌کند: کودکان مهاجر در ایران با موانعی مواجه شده‌اند که مستقیماً بر حق آنان برای آموزش اثر گذاشته است.
افغانستان؛ جایی که بازگشت هم راه‌حل نیست
مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم مقصد بسیاری از این کودکان، در صورت اخراج خانواده‌هایشان، افغانستان است؛ کشوری که نظام آموزشی آن تحت حاکمیت طالبان با بحران عمیق مواجه است. دختران افغانستان همچنان از آموزش متوسطه و لیسه محروم‌اند و محدودیت‌های گسترده بر آموزش، چشم‌انداز آینده نسل جوان این کشور را با تهدید جدی روبه‌رو کرده است.
دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد نیز بارها نسبت به چالش‌های پایدار آموزشی در افغانستان هشدار داده و بر ضرورت سرمایه‌گذاری در آموزش کودکان تأکید کرده است. در چنین شرایطی، کودکی که از مدرسه در ایران محروم می‌شود، لزوماً به نظام آموزشی دیگری منتقل نمی‌شود. ممکن است در عمل”هیچ مدرسه‌ای در انتظار او نباشد.” این واقعیت، موضوع آموزش کودکان مهاجر را از یک مسئله اداری به یک مسئله انسانی تبدیل می‌کند.
کودک، مسئول مهاجرت خانواده‌اش نیست
هیچ کودکی محل تولد خود را انتخاب نمی‌کند. هیچ کودکی تصمیم نمی‌گیرد خانواده‌اش مهاجرت کند، در کشوری دیگر اقامت داشته باشد یا مدارک اقامتی‌اش تمدید شود یا نشود. با این حال، در بسیاری از موارد، پیامد تصمیم‌هایی که بزرگسالان و دولت‌ها می‌گیرند، مستقیماً بر شانه‌های کودکان قرار می‌گیرد. کودکی که صبح با کیف مدرسه از خانه بیرون می‌رود، نباید مجبور باشد به این فکر کند که آیا به دلیل تابعیت، وضعیت اقامتی پدر و مادر یا نداشتن یک کد اداری، اجازه ورود به مدرسه را خواهد داشت یا نه او فقط می‌خواهد درس بخواند. می‌خواهد کتاب بخواند. دوست پیدا کند. آینده‌ای برای خودش بسازد. و این خواسته، نه امتیاز است و نه لطف دولت میزبان؛ “حق یک کودک است”.
«ظرفیت مدارس»؛ مسئله واقعی یا توجیهی برای حذف؟
یکی از استدلال‌هایی که در برابر مطالبه تحصیل کودکان مهاجر مطرح می‌شود، کمبود ظرفیت مدارس، تراکم کلاس‌ها و هزینه‌های آموزشی است. این مشکلات البته واقعی‌ نیستند و نظام آموزشی ایران چندان با چالش‌های جدی روبه‌رو نیست. شاید با چالش‌های در نقاط دور دست باشد اما در شهر چون تهران حد اقل از این خبر ها نیست، اما تبدیل کمبود ظرفیت به دلیلی برای حذف کودکان مهاجر از آموزش، پرسش‌های مهمی ایجاد می‌کند. کودکان ایرانی و افغانستانی نباید در برابر یکدیگر قرار داده شوند؛ گویی تحصیل یکی به قیمت محرومیت دیگری تمام می‌شود. کمبود ظرفیت بیشتر بهانه‌ای برای دور نگه داشتن از آموزش می باشد
مطالعات درباره بازماندگی از تحصیل کودکان ایرانی نیز نشان داده‌اند که عوامل مهمی مانند فقر، کار کودک، دوری از مدرسه، مشکلات خانوادگی و فقدان انگیزه در این مسئله نقش دارند. بنابراین، مسئله بازماندن کودک ایرانی از تحصیل را نمی‌توان به حضور دانش‌آموزان افغانستانی تقلیل داد. (محروم کردن یک کودک مهاجر، مشکل یک کودک ایرانی را حل نمی‌کند) فقط تعداد کودکانی را که از آموزش محروم‌اند بیشتر می‌کند
هزینه آموزش یا هزینه محرومیت؟
دولت ایران طی سال‌های گذشته از حمایت سازمان‌های بین‌المللی و کمک‌های خارجی برای آموزش کودکان مهاجر نیز بهره برده است. سازمان ملل متحد و نهادهای بین‌المللی در ساخت و حمایت از مدارس و برنامه‌های آموزشی برای کودکان مهاجر در ایران نقش داشته‌اند در سال 1399 طبق مصاحبهوزیروقت آموزشوپرورش ایران در بیشتراز 110 مدرسه نو ساخت و صد هامدرسه از سوی سازمان ملل ساخته باز سازی و نو سازی شدهاست. از سوی دیگر، بسیاری از خانواده‌های مهاجر نیز هزینه آموزش فرزندان خود را شخصاً پرداخت می‌کنند. بنابراین، بحث فقط بر سر هزینه آموزش نیست. پرسش مهم‌تر این است که “هزینه محروم کردن یک نسل از آموزش در بلندمدت چه خواهد بود؟” کودکی که از مدرسه بازمی‌ماند، احتمال بیشتری دارد در معرض کار کودک، فقر، استثمار و آسیب‌های اجتماعی قرار گیرد. مدرسه فقط محل آموزش خواندن و نوشتن نیست. مدرسه جایی برای جامعه‌پذیری، یادگیری مسئولیت اجتماعی و ساختن آینده است. محروم کردن کودکان از مدرسه، در نهایت هزینه‌ای است که ممکن است جامعه سال‌ها بعد با ابعاد بسیار بزرگ‌تر آن روبه‌رو شود. ایران ظاهرا کنوانسیون حقوق کودک را امضا کرده اند ، ولی چندان وقعی بر امضا خود و کنوانسیون و حق آموزش کودکان مهاجر نمی دهد.
ایران در برابر یک انتخاب
ایران در چهار دهه گذشته میزبان میلیون‌ها مهاجر افغانستانی بوده است. سیاست‌های این کشور در قبال مهاجران در دوره‌های مختلف تغییر کرده؛ گاهی به سمت پذیرش و ادغام بیشتر و گاهی به سمت محدودیت و اخراج. اکنون نیز جمهوری اسلامی از سخت‌تر شدن شرایط اقامت سخن می‌گوید.
به گفته رئیس مرکز امور اتباع و مهاجران خارجی، برای تمدید کارت‌های اقامت شرایطی مانند داشتن بیمه اجباری سلامت، ثبت کد رهگیری مسکن و ثبت کد ثنا مطرح شده است. همچنین حضور اتباع خارجی در برخی مناطق ایران ممنوع اعلام شده و اقامت آنان به نیاز بازار کار و چارچوب‌های تعیین‌شده از سوی حکومت گره خورده است. این سیاست‌ها شاید از منظر مدیریت مهاجرت قابل توضیح باشند، اما وقتی پیامد آن مستقیماً متوجه کودکان می‌شود، باید پرسید:(آیا وضعیت اقامتی والدین باید سرنوشت تحصیلی فرزند را تعیین کند؟) و اگر پاسخ مثبت است، تکلیف کودکانی که در ایران متولد شده‌اند، سال‌ها در این کشور درس خوانده‌اند و هیچ نقشی در وضعیت مهاجرتی خانواده خود نداشته‌اند چیست؟
فرصت یا تهدید؟
تحصیل کودکان افغانستانی فقط یک مسئله مربوط به افغانستانی‌ها نیست. این کودکان امروز در جامعه ایران زندگی می‌کنند. بسیاری از آنان سال‌ها در همین کشور بزرگ شده‌اند، فارسی را با لهجه و فرهنگ همین محیط آموخته‌اند و بخش مهمی از هویت اجتماعی‌شان در ایران شکل گرفته است. مدرسه می‌تواند آنان را با جامعه میزبان پیوند دهد، مهارت‌های اجتماعی و حرفه‌ای آنان را افزایش دهد و به کاهش آسیب‌های اجتماعی کمک کند. در مقابل، محرومیت از مدرسه می‌تواند شکاف اجتماعی را عمیق‌تر کند. اینجاست که سیاست‌گذاری در قبال کودکان مهاجر از یک مسئله صرفاً مهاجرتی فراتر می‌رود و به مسئله‌ای درباره آینده خود جامعه ایران تبدیل می‌شود.
ایران می‌تواند کودکان مهاجر را صرفاً به عنوان «اتباع خارجی» ببیند؛ یا آنان را کودکانی بداند که امروز در این جامعه زندگی می‌کنند و آموزش آنان، در نهایت، بخشی از سرمایه اجتماعی آینده خواهد بود. این انتخاب، فقط درباره افغانستانی‌ها نیست؛ درباره نوع جامعه‌ای است که ایران می‌خواهد در آینده داشته باشد.
در دیار سعدی، یک کودک نباید پشت در مدرسه بماند
سعدی قرن‌ها پیش سروده بود: «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند» امروز، این بیت بیش از آنکه یک شعر کلاسیک باشد، به آزمونی برای انسانیت تبدیل شده است. چه تناقض تلخی که در سرزمین سعدی، کودکی ممکن است به دلیل مهاجر بودن، پشت در مدرسه بماند. کودکی که نه مرزها را کشیده، نه سیاست‌های مهاجرتی را نوشته و نه تصمیم به ترک کشورش گرفته است؛ اما باید بار همه این تصمیم‌ها را بر دوش کوچک خود حمل کند او نه سیاستمدار است، نه مهاجرِ تصمیم‌گیرنده و نه مسئول بحران‌های افغانستان. او فقط یک کودک است. با یک کیف مدرسه، چند کتاب و رؤیایی که شاید هنوز نمی‌داند چگونه آن را به زبان بیاورد.
هیچ کودکی نباید تاوان جایی را بدهد که در آن به دنیا آمده است.
اگر قرار است درباره امنیت، آینده، توسعه و حتی منافع ملی ایران سخن بگویم، شاید نخستین گام این باشد که درِ مدرسه را به روی کودکی که پشت آن ایستاده، باز بگذاریم. زیرا مدرسه فقط ساختمان و کلاس نیست؛ برای یک کودک، ممکن است تنها درِ باز به سوی آینده باشد
کودکی که فقط به جرم مهاجر بودن از مدرسه بازمی‌ماند، چگونه می‌تواند باور کند که “بنی‌آدم اعضای یک پیکرند”؟
شاید دردناک‌ترین طنز روزگار همین باشد:
مشهورترین شعر انسان‌دوستانه سعدی، در دیار سعدی، برای یک مهاجر بی‌معناترین شعر دنیاست.

لینک کوتاه خبر:

https://csjao-b-afg.org/?p=10763

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

پیشنهادی: