متن سربرگ خود را وارد کنید

شلاق بر عفت و اراده: چرا نباید بگذاریم دوسیه‌ی خونین بی‌بی‌صدیقه در مسلخ فراموشی دفن شود

روایت “سامعه علمیار”

نوشتن دوباره از دوسیه‌ی خونین و استخوان‌سوز بی‌بی‌صدیقه، تکرار یک مکتوب بای‌گانی‌شده یا مرور یک خبر دست‌انداز تاریخ نیست؛ این فریادی است برای زنده نگه داشتن شریانی که سیستماتیک می‌خواهند در سکوت مطلق قطعش کنند. ما این روایت را امروز با جزییاتی عریان‌تر و کوبنده‌تر دوباره پیش روی جهان می‌گذاریم تا وجدان بیدار خواننده با گمان این‌که این یک موضوع قدیمی است از آن عبور نکند و ویرایش‌گران قلم منصف خود را بر زمین نگذارند. هر روز اضافه‌ی که عقربه‌های ساعت در آن سلول‌های نمور می‌چرخند، برای صدیقه یک مرگ تدریجی تازه و یک تازیانه‌ی جدید بر روح و روان معصوم اوست. این گزارش مستند که بر اساس اطلاعات جمع‌آوری‌شده، شواهد دقیق محلی و دوسیه‌های ثبت‌شده توسط فعالان حقوق زن در ولایت بادغیس تنظیم شده، آیینه‌ی است از جراحتی که ثانیه به ثانیه عمیق‌تر می‌شود و نباید اجازه داد که غبار زمان و اخبار زودگذر، چشمان ما را بر این فاجعه‌ی زنده ببندد.

در یکی از قریه‌های فرسوده و محروم به نام «موریچاق» در ولسوالی بالامرغاب ولایت بادغیس، جایی که فقر و انزوا دیوارهای بلندی میان مردم و دنیا کشیده است، صدیقه، دختری نوجوان از یک فامیل زحمت‌کش تبار ترکمن، زندگی می‌کرد. زندگی ساده و بی‌آلایش او زمانی وارد چرخ‌دنده‌های وحشت و جهنم شد که مولوی خدای‌نظر، یک فرمانده متنفذ، پرقدرت و مسلح محلی، با استفاده از نفوذ نظامی و ارعاب مکرر، فامیل بی‌دفاع او را تحت شدیدترین فشارهای روانی و جانی قرار داد تا این دختر را به عقد اجباری او درآورند. تفاوت این معامله تنها در نابرابری اقتصادی و طبقاتی نبود؛ عمق فاجعه در این بود که این فرمانده تفنگ‌دار مردی حدوداً ۷۰ ساله بود، در حالی که صدیقه در زمان شروع این کابوس سیاه، تنها ۱۴ سال سن داشت. این فاصله، فاصله‌ی عقلانی یا اخلاقی نبود؛ این فاصله‌ی میان یک طفولیت پاک و دست‌نخورده با هوس و استبداد لجام‌گسیخته‌ی تفنگ بود.

اما صدیقه، برخلاف میل ساختار سخت‌گیر سنتی و برخلاف انتظار فرماندهان مسلح، تن به این مرگ خاموش نداد؛ او با شجاعتی که پشت دیوارهای بادغیس بی‌سابقه بود، در برابر این فرعون محلی ایستاد، چادر سفید تحمیلی را پس زد و با بغضی جوشیده در گلو قاطعانه اعلام کرد که هرگز همخوابه‌ی مردی نخواهد شد که سن‌اش از سن پدرکلان‌اش بیش‌تر است و هویت انسانی‌اش را به غنیمت جنگی مبدل نمی‌سازد.

این امتناع شجاعانه، آغاز یک شکنجه‌ی قضایی و شلاق سیستماتیک بر پیکر فامیل او بود. فامیل صدیقه با جرئت فراوان دوسیه را به محکمه‌ی ابتدائیه‌ی ولسوالی خود بردند و این محکمه در ابتدا به نفع صدیقه رای داد؛ اما فرمانده مسلح که غرور و قدرت نظامی‌اش را در خطر می‌دید، این شکست را برنتافت. او با استفاده از روابط مستحکم، تبارگرایی و پیوندهای پنهانی خود با قاضی محکمه‌ی مرافعه‌ی ولایت بادغیس، دوسیه را به مرکز ولایت (قلعه‌نو) انتقال داد تا در غیاب هرگونه عدالت و سیستم نظارتی قاطع، حکمی کاملاً ظالمانه و تکان‌دهنده علیه این دختر صادر شود. در این محکمه‌ی ثانی، صدیقه نه‌تنها محکوم شد که باید به زور به عقد این مرد درآید، بلکه به جرم تمرد، سرکشی و نافرمانی بازداشت و روانه‌ی زندان گردید.

او اکنون بیش از ۲۱ ماه است که در شرایطی بسیار سهم‌گین، غیرانسانی و خفقان‌آور در توقیف به سر می‌برد؛ جایی که بر اساس گزارش‌های واصله از درون زندان، تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی و لت‌وکوب‌های پنهانی قرار دارد تا اراده‌ی پولادینش بشکند و تسلیم خواسته‌ی شوم آن فرمانده شود.
در همین حال، مادر صدیقه در پی این جفای بی‌حد و از شدت غصه، شب‌زنده‌داری و سردرگمی، به بیماری‌های حاد جسمی و روانی دچار شده و کمر این فامیل زیر بار مخارج و ستم مفرط به کلی خم شده است. حتی زمانی که صدای این فاجعه در رسانه‌ها پیچید و چند جوان شجاع روستای موریچاق دست به دادخواهی محلی زدند، استخبارات محلی فوراً وارد عمل شد، فامیل را زیر فشار خفقان‌آور قرار داد و آن جوانان معترض را نیز بازداشت و به سلول‌ها فرستاد تا هرگونه صدای اعتراضی را در نطفه خفه کند.

در این جغرافیای تاریک و بی‌قانون، هیچ توقع، امید یا التماسی برای تأمین عدالت از سوی ساختار حاکم و مقامات طالبان وجود ندارد؛ چرا که سیستم موجود خود بازتولیدکننده و حامی این امتیازات تفنگ، روابط تباری و استبداد تن بر زنان است و تفکر حاکم، زن معترض را مجرم می‌شناسد. از همین رو، روی سخن محکم و کوبنده‌ی این مستند، به سمت نهادهای بین‌المللی، سازمان ملل متحد، شورای حقوق بشر، عفو بین‌الملل و سازمان‌های جهانی مدافع حقوق زن است. این نهادهای بیرونی باید از لاک انفعال و بسنده کردن به بیانیه‌های بی‌خاصیت و تشریفاتی محکومیت بیرون بیایند، چرا که هر بیانیه‌ی بدون پشتوانه، امضای پای حکم اسارت ابدی صدیقه است. نهادهای جهانی باید از طریق اهرم‌های قاطع دیپلماسی، تحریم‌های هدف‌مند حقوق بشری و فشارهای مستقیم بر کانال‌های سیاسی، پرونده‌ی بی‌بی‌صدیقه را به عنوان یک مصداق عینی و زنده از آپارتاید جنسیتی و جنایت علیه بشریت روی میزهای تصمیم‌گیری بگذارند و فرستادگان بین‌المللی را وادار کنند تا بدون واسطه‌ی حکومت محلی، به زندان بادغیس رفته و وضعیت این دختر را بررسی نمایند.

از رنج و فشارهای زندان و وادارکردن به ازدواج اجباری بر صدیقه دوباره می‌نویسم، تا داستان بی‌بی‌صدیقه و صدها صدیقه دیگر در این سرزمین، تنها برای چند روز به یک موضوع داغ، تیتر اول رسانه‌ها و ابزار جمع‌آوری لایک و کامنت در شبکه‌های اجتماعی تبدیل نشود؛ تا پس از فروکش کردن تب اخبار، همه به زندگی عادی خود بازنگردند و صدیقه را در آن سلول سرد بدون انجام هیچ کار عملی به دست فراموشی همیشگی نسپارند.
ارزش این دادخواهی به مداومت و سرسختی فشار نهادهای بیرونی است؛ ما تا روزی که میله‌های زندان بادغیس بشکنند و صدیقه به حق طبیعی، آزادی و عزت انسانی خود دست یابد، این دوسیه را باز نگه خواهیم داشت، چرا که فراموشی این روایت، هم‌دستی در دفن کردن عدالت است.

 

لینک کوتاه خبر:

https://csjao-b-afg.org/?p=10685

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

پربحث ترین ها

پیشنهادی: