نویسنده “ح.س.ر”
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، جهان در برزخی دیپلماتیک گرفتار شده است: از یک سو با مقامهای بالفعل طالبان گفتوگو میکند تا کمکهای بشردوستانه را برساند، کانالهای ارتباطی را حفظ کند و بحران انسانی و امنیتی را مدیریت کند؛ از سوی دیگر تأکید میکند که این تعامل به معنای به رسمیت شناختن یا مشروعیت دادن به طالبان نیست. پرسش اصلی این است: آیا این تعامل، در عمل به عادیسازی سیاستهای طالبان میانجامد، یا میتواند به ابزاری برای فشار، نظارت و پاسخگویی تبدیل شود؟
واقعیت موجود پاسخ سادهای ندارد. کشورهای مختلف و نهادهای سازمان ملل همچنان با طالبان در تماساند، اما بسیاری از همان نهادها میگویند طالبان را به عنوان حکومت مشروع افغانستان به رسمیت نمیشناسند. اتحادیه اروپا برای نمونه در اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد که با مقامهای بالفعل طالبان تماس عملیاتی دارد، اما آنان را به رسمیت نمیشناسد. این تناقض نشان میدهد مسئله فقط «سکوت» یا «حمایت» نیست؛ مسئله نوع، هدف و نتیجه تعامل است.
سازمان ملل میگوید تعامل با مقامهای بالفعل طالبان برای حفظ کانالهای ارتباطی، رساندن کمکهای بشردوستانه، نظارت بر وضعیت حقوق بشر و کاهش تهدیدهای امنیتی ضروری است. این نهاد صراحتاً تأکید کرده که «تعامل، تأیید حکومت نیست.» اما منتقدان این رویکرد میگویند اگر محکومیتهای بینالمللی بدون پیامد عملی ادامه یابد، طالبان ممکن است آن را نشانه کاهش فشار بینالمللی تلقی کند. در نشست شورای امنیت در سپتامبر ۲۰۲۶ نیز همین نگرانی مطرح شد؛ سازمان ملل از ادامه گفتوگو دفاع کرد، اما نمایندگان و فعالان حقوق بشری درباره عمیقتر شدن محدودیتها علیه زنان و دختران هشدار دادند.
فشارهای بینالمللی نیز کاملاً متوقف نشده است. شورای امنیت سازمان ملل در فوریه ۲۰۲۶ تحریمهای مرتبط با طالبان، از جمله مسدودسازی داراییها، محدودیت سفر و تحریم تسلیحاتی افراد و نهادهای فهرستشده را تمدید کرد. با این حال، گزارشهای سازمان ملل همچنان از بحران جدی حقوق بشری در افغانستان خبر میدهند. یوناما در گزارشهای سال ۲۰۲۶ محدودیتهای گسترده علیه زنان و دختران، وضعیت حقوق بشر و پیامدهای دههها جنگ را مستند کرده است.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی برای جامعه جهانی این است که تعامل با طالبان چگونه باید انجام شود تا ارتباط با مردم افغانستان حفظ شود، اما نقض حقوق آنان به عادیسازی رفتار طالبان تبدیل نشود؟ میان تعامل دیپلماتیک و مشروعیتبخشی سیاسی تفاوت وجود دارد. تماس با یک قدرت بالفعل برای حل مسائل انسانی و امنیتی، الزاماً به معنای شناسایی رسمی آن نیست. اما اگر این تعامل بدون معیارهای روشن، بدون مطالبه حقوق اساسی مردم و بدون سازوکار پاسخگویی ادامه یابد، میتواند از سوی منتقدان به عنوان حرکت به سوی عادیسازی تعبیر شود.
افغانستان امروز تنها به کمکهای بشردوستانه نیاز ندارد؛ این کشور به توجه سیاسی، حمایت از حقوق بشر، دسترسی مردم به آموزش و کار، مشارکت زنان در جامعه و سازوکارهای مؤثر برای پاسخگویی درباره نقض حقوق بشر نیز نیاز دارد. بنابراین، پرسش دقیقتر از «آیا جهان از طالبان حمایت میکند؟» این است: جهان در برابر سیاستهای طالبان چه هزینه، شرط و پیامد مشخصی تعیین کرده است؟
اگر محکومیتها تنها در بیانیهها باقی بمانند، فاصله میان موضعگیری و واقعیت زندگی مردم افغانستان بیشتر خواهد شد. اما اگر تعامل دیپلماتیک همزمان با فشار، نظارت، کمک مستقیم به مردم و مطالبه قابلاندازهگیری حقوق اساسی همراه باشد، میتوان میان تعامل برای حل بحران و پذیرش سیاستهای طالبان تفاوت قائل شد.
در نهایت، سکوت جهان زمانی به مسئله جدی تبدیل میشود که صدای میلیونها افغان، بهویژه زنان و دختران، در میان محاسبات سیاسی و امنیتی قدرتهای خارجی گم شود. گزارشهای اخیر سازمان ملل نشان میدهد محدودیتهای حقوق بشری و حذف زنان و دختران از بخشهای مهم زندگی عمومی همچنان از مسائل اصلی افغانستان است. افغانستان به سکوت نیاز ندارد؛ به دیپلماسی پاسخگو، کمک مؤثر و توجه پایدار به حقوق مردم نیاز دارد.
