روایت پنج ساله از رنج و محرومیت زنان افغانستان
شماره ( ۱ )
نویسنده: “سامعه علمیار
این روایت، بر اساس اطلاعات و شهادتهای ارائهشده از سوی نزدیکان فاطمه و منابع حقوق بشری، سرگذشت دختری در یکی از ولایتهای شمال افغانستان را بازگو میکند؛ دختری که به گفته منابع نزدیک به خانواده، در برابر ازدواج اجباری قرار گرفت و پس از تلاش برای رهایی از این ازدواج، با موانع و فشارهای شدید روبهرو شد.
ازدواجی بدون رضایت
در اوایل سال ۲۰۲۴ میلادی، در یکی از ولایتهای شمالی افغانستان، سرنوشت فاطمه بدون رضایت و اختیار کامل او رقم خورد. بر اساس روایت خانواده، فشارهای اجتماعی و سنتی باعث شد او در چارچوب یک توافق فامیلی به ازدواج وادار شود.
گفته میشود فاطمه تا روز عروسی تصویر روشنی از مردی که قرار بود همسرش باشد نداشت. اما فاجعه زمانی آشکار شد که خانواده او با وضعیت جسمی و ذهنی شدید داماد روبهرو شدند؛ فردی که بنا بر اظهارات نزدیکان فاطمه، برای انجام امور روزمره زندگی به مراقبت دایمی نیاز داشت.
فاطمه که خود را در برابر یک تصمیم از پیش گرفتهشده میدید، وارد زندگیای شد که به گفته خانوادهاش برای او به محیطی اجباری و طاقتفرسا تبدیل شد.
او ماهها این وضعیت را تحمل کرد و بارها از پدر و مادرش خواست برای رهایی او از این ازدواج اقدامی کنند. خانواده نیز، با وجود فشارها و نگرانیهای موجود، سرانجام تصمیم گرفتند موضوع را از مسیر قانونی پیگیری کنند.
تلاش برای طلاق
در اواخر سال ۲۰۲۵ میلادی، پس از ماهها تحمل فشار و آنچه خانواده آن را سوءرفتار فیزیکی و روانی عنوان میکنند، نزدیکان فاطمه پرونده جدایی او را به محکمه محلی بردند.
خانواده امیدوار بودند که مراجعه به محکمه بتواند راهی برای پایاندادن به این ازدواج و بازگشت فاطمه به خانوادهاش باز کند.
اما بر اساس روایت خانواده، روند رسیدگی در محکمه کوتاه بود و درخواست آنان پذیرفته نشد. آنان میگویند قاضی محلی بدون توجه کافی به وضعیت فاطمه و دلایل مطرحشده، حکم بازگشت او به خانه شوهر را صادر کرد.
به گفته نزدیکان خانواده، فاطمه در جریان رسیدگی تلاش کرده بود مخالفت خود را با ادامه زندگی مشترک بیان کند، اما درخواست او پذیرفته نشد.
فریادهایی که شنیده نشد
بر اساس شهادت خانواده، لحظه خروج از محکمه به صحنهای پرتنش تبدیل شد.
خانواده فاطمه ادعا میکنند که دو نیروی مسلح در محل حضور داشتند و با تهدید اسلحه مانع مداخله آنان شدند. همزمان، اعضای خانواده شوهر، فاطمه را برخلاف میلش به سوی موتر انتقال دادند.
پدر فاطمه در روایتی که به نزدیکان خانواده و فعالان حقوق بشری منتقل شده، گفته است:
«دخترم جیغ میزد و فریاد میکشید. لباسهایش پاره شده بود و التماس میکرد که نمیخواهد با آنان برود؛ اما در آن محکمه، هیچکس به فریادهای او گوش نداد.»
این روایت، در صورت تأیید مستقل، تصویری تکاندهنده از وضعیت زنی ارائه میکند که نهتنها در انتخاب همسر اختیار نداشته، بلکه حتی پس از مراجعه به نهاد قضایی نیز نتوانسته است تصمیم خود درباره ادامه یا پایان زندگی مشترک را به کرسی بنشاند.
نگرانی از وضعیت کنونی فاطمه
بر اساس اطلاعاتی که به گفته خانواده، از طریق بستگان نزدیک فاطمه به بیرون از افغانستان منتقل شده است، او اکنون در شرایط دشوار و تحت محدودیت شدید زندگی میکند.
خانواده مدعیاند که فاطمه پس از بازگرداندهشدن به خانه شوهر، با خشونت و بدرفتاری روبهرو شده و اعضای خانواده شوهر نیز در واکنش به شکایت او از آنان انتقام میگیرند.
همچنین به گفته نزدیکان فاطمه، خانواده او با تهدیدهایی مواجه شدهاند و هشدار داده شده است که در صورت تلاش دوباره برای نجات فاطمه یا تماس با نهادهای حقوق بشری، ممکن است با پیامدهای امنیتی و قضایی روبهرو شوند.
این ادعاها نیازمند بررسی و تأیید مستقل از سوی منابع معتبر حقوق بشری و رسانههای تحقیقی است؛ با این حال، خانواده فاطمه وضعیت او را بسیار نگرانکننده توصیف میکنند.
روایتی که نباید فراموش شود
داستان فاطمه، اگر روایتهای مطرحشده درباره آن بهطور مستقل تأیید شود، تنها سرگذشت یک دختر نیست؛ بلکه میتواند نمونهای از وضعیت زنانی باشد که میان فشارهای خانوادگی، سنتهای اجتماعی، ازدواج اجباری و محدودیتهای دسترسی به عدالت گرفتار شدهاند.
در چنین شرایطی، مراجعه به محکمه باید راهی برای دسترسی به عدالت و حمایت از قربانی باشد؛ نه مسیری که زن را دوباره به محیطی بازگرداند که در آن احساس امنیت و اختیار ندارد.
این روایت همچنین پرسشهای جدی درباره دسترسی زنان به عدالت، امکان شکایت از خشونت خانوادگی و میزان حمایت نهادهای قضایی از قربانیان خشونت در افغانستان مطرح میکند.
داستان فاطمه نباید تنها برای چند روز به موضوعی داغ در رسانهها تبدیل شود و سپس در میان انبوه خبرها فراموش شود. اهمیت چنین روایتهایی در آن است که توجه افکار عمومی و نهادهای مسئول را به سرنوشت زنانی جلب کند که در سکوت و دور از چشم جامعه، با خشونت و محرومیت دستوپنجه نرم میکنند.
پشت هر دیوار، پشت هر خانه و در دل هر خانواده، ممکن است زنی زندگی کند که صدایش شنیده نمیشود؛ زنی که شاید از ترس، فشار یا نبود پناهگاه امن نتواند داستان خود را روایت کند.
روایت فاطمه، در صورت تأیید مستقل جزئیات آن، باید نه بهعنوان یک داستان تکاندهنده برای مصرف خبری کوتاهمدت، بلکه بهعنوان هشداری درباره ضرورت حمایت از زنان، دسترسی آنان به عدالت و مقابله با ازدواج اجباری و خشونت خانوادگی دیده شود.
زیرا سکوت در برابر خشونت، مشکل را حل نمیکند؛ تنها قربانی را تنهاتر میسازد.
